حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
79
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
احد ، ورقة ميگفت : آرى احد احد . بلال همچنان معذب بود تا ابو بكر او را خريد و آزاد كرد . خباب بن ارت خباب بن ارت نيز رنجهاى سخت ديد ، مشركان ريگ تفته يا سنگى كه به آتش گرم شده بود به پشت او مىبستند ولى اين آزار سخت كه در گرماى بيحساب عربستان تحملناپذير است او را از اسلام باز نميداشت بلكه ايمانش قوت ميگرفت و اخلاصش بيشتر ميشد . خباب از مكه به مدينه مهاجرت كرد و در جنگهاى پيغمبر حاضر بود . آزار زنان آزار مشركان منحصر بمردان نبود بلكه زنان نيز در معرض آزارشان بودند . لبينه كنيز موامل بن عدى مسلمان شد عمر بن خطاب كه هنوز ايمان نياورده بود او را آزار ميكرد تا خسته ميشد سپس رهايش ميكرد و ميگفت : اگر خسته نشده بودم ولت نميكردم . لبينه آزار ميكشيد و اذيت مىديد تا ابو بكر او را خريد و آزاد كرد محمد ( ص ) درپناه ابوطالب . مردم قريش در آغاز كار نميتوانستند محمد را مانند ساير مسلمانان اذيت كنند زيرا ابو طالب مردى محترم و متنفذ بود و با وجود او كسى نميتوانست متعرض محمد شود ، ابو طالب بمحمد علاقه داشت و او را از تجاوز ديگران حمايت ميكرد همين كه مردم قريش ديدند محمد در كار دعوت مصر است و ابو طالب او را از تحقير بتان منع نميكند از عاقبت كار نگران شدند . بدينجهت گروهى از اشراف قريش به نزد ابو طالب رفتند و گفتند : برادرزادهات خدايان ما را دشنام ميدهد دين ما را تحقير مىكند و عقلهاى ما را مسخره مىكند و پدران ما را گمراه ميشمارد . يا جلو او را بگير يا او را بما واگذار زيرا تو نيز مثل ما با او مخالفى و ما او را دفع ميكنيم . ابو طالب با آنها بملايمت سخن گفت و جوابى نيكو داد تا برفتند . ولى محمد همچنان به دعوت